Tuesday، November 03، 2009

شب شکن

شعری برای ندا.. و همه به خون خفتگان آزادی
شب شکن
چشمان تو در آن لحظه اخر
غمی داشت از آن قلب آغشه به خون آب
و امیدی که می گفت به من:
تو بمان
 و آواز آزادی را بخوان
شب شکن باش و فریاد برآور

من نمیرم گر از این خاک 
همی بته آتش به در آید
من نمیرم گر از این گنبد تیره
صد به صد تیر ببارد
من نمیرم
 تا که این تاریکی سرد، 
بسان صبح تابناک گردد 
گرم و روشن


نگاه تو در آن 
پسین لحظه ها
خیره در عمق ابدیت
گفت :
تو بمان
 شعر عشق و آزادی را بخوان

...
این شعر (اگه بشه گفت شعر) 2 یا سه ماه پیش به ذهنم رسید
شاعر نیستم وادعای شاعری هم ندارم..
درد دلیه
فردا 13 آبانه.. ما ندا ها رو فراموش نمیکنیم..
اون چشم ها تا ابد خیره به ماست..
اون چشم های نازنین
فردا 13 آبانه..

Sunday، August 02، 2009

دست و پا بزنید!

این دست و پا زدن های شما نتیجه ای براتون نخواهد داشت..

جز کنار رفتن پرده های دروغی که در طی این سال ها بر خودتون کشیده بودید.. پیش چشم جهانیان پرده ها رو کنار زدید.. بزنید.. پرده های دروغ رو کنار بزنید تا آدم و عالم چهره کریه شما رو ببینه.. چهره واقعی حکومت عدل اسلامی..

این نمایش عایدی براتون نخواهد داشت..
جز نفرتی که روز به روز می پراکنید.. نفرتی که تا اعماق جان های آزاده نفوذ می کنه.. خشمی که روز به روز شعله ور تر میشه..

ما عادت کردیم.. دیگه عادت کردیم که بعد از هر حرکت مردم دست و پایی بزنید..
یک روز کودتا.. یک روز خس و خاشاک.. پلیس ضد شورش.. کشتار.. شکنجه.. دادگاه.. دیگه چی تو چنته دارید؟!

با هر دست و پایی که از روی حماقت می زنید, به این ملت اعلام می کنید که چقدر ضعیفید.. چقدر قدرتتان پوشالیه.. و چقدر مردم به هدف نزدیک شدن..

بزنید! ..دست و پا بزنید..
ما آماده ایم..

جان بکنید..

می گن وقتی آدم تو یه سراشیبی سقوط میکنه.. وقتی می خوان جلوی سقوط رو بگیره.. بیشترین دست و پا رو میزنه.. شاید دستش به خس و خاشاک یا شاخه خشکیده ای بند بشه!.. اما زهی خیال باطل.. هرچه بیشتر دست و پا بزنه.. بیشتر به نقطه آخر نزدیک میشه.. به لبه پرتگاه..

میگن در زمان احتضار.. وقتی دیگه آدم داره می میره.. موقعی که تنها لحظه ای مونده که جون از بدن کامل خارج شه.. بدن بیشترین تلاش رو میکنه تا جون رو حفظ کنه.. واسه همین حرکاتی خارج از اراده انجام میده.. رعشه های سنگین..

ما نظاره گر جان کندن دیکتاتور هستیم..

Wednesday، July 29، 2009

خود کرده را تدبیر نیست!

من از اولش مخالف توجه و پر‌و بال دادن به موضوع مشایی بودم و اون رو به عنوان یه موضوع انحرافی پیش پای جنبش سبز می‌دونستم. ولی الان با کش پیدا کردن این موضوع و بالا گرفتن نزاع درونی جبهه خودی‌های نظام حول این مسئله، می‌شه با دقت بیشتری بهش نگاه کرد.

با توجه به مشکلاتی که برای کابینه به وجود اومده و دو وزیر (وزیر پاچه لیس ارشاد و وزیر هار اطلاعات) از کابینه فعلی کنار گذاشته شدن و با توجه به حرفای رد و بدل شده تو جلسه جنجالی کابینه که به درگیری لفظی وخروج دو وزیر از جلسه انجامیده، از جمله اینکه ا.ن رو به صفار.هـ میگه : "من از آقا اطاعت می‌کنم شما از نائب آقا"! و بلاخره با توجه به اینکه حکم حکومتی خ.ر بعد از شیش روز خاک خوردن تو کشو، یکی بلخره دلش می‌سوزه و محتوای اون رو افشا می‌کنه،.. دو نتیجه میشه گرفت:

1- خ.ر حسابی به مشکل برخورده، کسی دیگه برای سخنان حکیمانه‌ش تره هم خورد نمی‌کنه. پشم‌و پیلیش بدجور ریخته.
2- ا.ن حسابی مغرور شده، دیگه هیچی حالیش نیست، توهماتش زده بالا و عملآ خیال می‌کنه پیغمبری، ‌امامی، سیم رابطی چیزی هست!

به قول معروف خود کرده را تدبیر نیست.
باید حساب اینجاش رو می‌کردن..

وقتی مردک 4 سال تمام هر بلایی سر مملکت می‌خواد بیاره، میاره، هر حرفی بخواد ‌می‌زنه و هیچکی جلوش رو نمی‌گیره، منتقدینش رو می‌کوبن و روزنامه‌هاشون رو می‌بندن..
باید حسابش رو می‌کردن وقتی تو دوره تبلیغات همه امکانات رو در اختیارش میذارن که هر تهمتی بخواد بزنه، بدیهیات اخلاقی رو زیر پا بذاره به اسم افشاگری، هر دروغی رو بگه و تازه بهش وقت اضافه هم بدن که یه سره و با سرعت بالا دروغ بیشتری سر هم کنه..
وقتی مجوز تقلب بهش بدن، و قتی مجوز خر فرض کردن مردم رو بهش بدن، وقتی مجوز حکومت نظامی بهش بدن تا دهن مخالفاش‌رو ببنده و کلید زندان رو بهش بدن که هر بدبختی رو بفرسته گوشه اون، وقتی بهش اجازه میدن بیاد تو خیابون احساسات یه ملت عصبانی‌رو جریحه دار کنه، وقتی که میان تو نماز جمعه به صراحت ازش طرفداری می‌کنن و سپاه رو در اختیارش میذارن که مردم رو قلع و قمح کنه،..
باید حساب اینجاش رو می‌کردن..
باید حساب می‌کردن که رو چی دارن شرط می‌بندن..
بفرمایید،‌حالا آشتون رو تحویل بگیرین!

به نظر من این قضیه بسیار به سود جنبش سبز بود و هر دو طرف که مقابل ما هستن (خ.ر - ا.ن) ، حسابی ازش ضربه خوردن.

...

پ.ن 1: این مطلب رو پریشب نوشتم.. امروز پست کردم..

پ.ن 2: در مورد برنامه پنجشنبه 8/مرداد حرف دارم که تا فرصت باقیه مایم می‌گم.. تو پست بعدی.. نباید مراسم سرد برگزار بشه..

Monday، July 27، 2009

سلام آقایون.. صبح عالی بخیر!


اظهارات کاتوزیان (نماینده اصولگرای مجلس) درباره درگذشت محسن روح الامینی بعد از دستگیری در 18 تیر ..
محسن روح‌الاميني نه جزء آشوبگرها و نه جزء اغتشاشگرها بوده، بلكه فقط معترض بوده است. مردم اعتراضات و مسائل خود را با ما مطرح كرده‌اند، مبني بر اينكه چرا اقدام عاجلي از طرف مجلس در ارتباط با فوت برخي از جوانان و معترضين مسائل اخير صورت نمي‌گيرد.

علی مطهری (نماینده اصولگرای مجلس) : به تخلفات بازجوها هم رسیدگی شود..
به تخلفاتی که در بازجویی ها انجام شده و احیاناً به مرگ برخی بازداشتی ها مثلاً فرزند دکتر روح الامینی منجر شده باید رسیدگی شود.


سلام آقای کاتوزیان!
صبح جناب عالی به خیر. انشاءالله از خواب پا شدین صورتتون رو شستین که؟ خوب خدا رو شکر.
سلام آقای مطهری!
اوغور به خیر؟ صبحونه تون رو که خوردین؟ الحمدولا.

نگفتین چی شد بلخره بیدار شدین؟ داشتیم نگرانتون میشدیم.
ما هر چی صدا کردیم هرچی داد زدیم شما انگار نه انگار! خواب خواب تشریف داشتین! چی شد بیدار شدین و به حرف اومدین؟ چی شد به حرکت افتادین؟ هول و ولا ورتون داشته؟

من که فکر کنم شب که خوابیدین، یه خوابی دیدین!
یه کابوس وحشتناک!

داشتین خواب تظاهرات غیر قانونی و بی‌مجوز عده معدودی اغتشاش گر و اراذل و اوباش رو می‌دیدین که یه هو چشمتون به جمال مبارک آقازاده‌تون روشن میشه، که یه چیز سبزی رو بستن دور دستش و اتفاقآ در حال سر دادن شعارهای هنجار شکنانه و منافقانه‌س!
- ای دل غافل! این بچه این جا چی کار می‌کنه؟

هرچی داد میزدین تو خواب که :
- بچه بیا بریم خونه تو که اغتشاش‌گر و منافق نیستی؟ تو فقط یه ذره اعتراض داری!
اصلآ بچه شما حالیش نمیشد، حسابی تو بهر شعارهای اغفال گرانه انقلابیون رنگی بود و به کل فریفته موج سبز!

در حالی که شما با تمام سعی‌تون می‌خواستین بچه‌رو منصرف کنین از ادامه اغتشاش‌گری، یه هو سرو کله لشکری از سربازان گمنام امام زمان و همینطور مردم انقلابی غیور و غیرتمند از دور دست‌ها پیدا میشه که حیدر حیدر گویان با چماق‌های کلفتی که دور سرشون می‌چرخونن دارن بدو بدو میان جلو!
شما هم در حالی که دچار یک اشتباه استراتژیک شدین (خیال میکنین اومدن احساسات خالصانه‌شون رو بروز بدن) با آغوش باز به سمتشون میدوین، و در حال دویدن سکندری میخورین رو زمین، بعد از اینکه سربازان گمنام چند لحظه‌ای با چماق‌هاشون شما رو نوازش کردن، متوجه شدین که یکی از برادران حزباللهی براتون جفت‌پا گرفته بوده.

گیج و منگ در حالی که دست و بالتون رو که از ضرب محبت دوستان کبود شده مالش می‌دین، صدایی از بین جمعیت با زجر فریاد میزنه:
بابا! بابا! کمک.. نذار منو ببرن!
سرتون رو بر میگردونین. می‌بینین مردم غیور و غیرتمند جوانی رو دارن کشون کشون با خودشون می‌برن. سرو صورت جوون خونیه و لباساش پاره پوره شده. دوباره میشنوین! واضح‌تر :
بابا.. بابا جون نذار منو ببرن!

یک لحظه هوش و حواست بر میگرده! قلبت یه هو می‌ریزه پایین!
- این که بچه منه!
دوان دوان به سمت مردم پرشور و انقلابی می‌ری.. داد میزنی:
- نبرین بچه منو! کجا می‌برینش؟
اما فایده‌ای نداره.. هرچی بلند تر داد می‌کشی صدات محو‌تر میشه.. هر چی تند تر می‌دوی، دورتر میشی..
و بلخره...

از خواب می‌پری!

همون لحظه فهمیدی که چه بلایی سرت اومده یا ممکنه بیاد!
کسانی که ازشون حمایت می‌کردین و قدرتمندشون می‌کردین و مجیزشون رو می‌گفتین و از گناهانشون چشم پوشی میکردین، الان خدا رو هم بنده نیستن.. خودی و غیره خودی حالیشون نیست..
وکیل و وزیر و نماینده نمی‌فهمن! مشاور فرمانده اسبق سپاه ‌و رئیس انیستیتو پاستور و همکار فلان گردن کلفتة وزارت اطلاعات تو کتشون نمیره!

یه هو میگیری جریان چیه!
فهم اونا خشونته! فهم‌شون چماقه!
فهمشون مرگه!

بیداری‌تون رو تبریک می‌گم آقایون!!

Friday، July 24، 2009

آهای چپ‌ها.. از شما حمایت می‌خواهیم...

آدم بعضی وقتا چیزهایی رو می‌شنوه که هضم کردنش براش سخته. توی این دوره پر آشوب و پر از حادثه‌ای که در حال سپری کردنش هستیم حرفای زیادی زده می‌شه.
ممکنه به این حرکت مردم هزار جور انگ زده بشه و یا هزار جور ازش تمجید بشه، ممکنه انتقادات درست و اصولی بهش وارد کنن و یا حمایت بنیادی و فکری ازش بکنن. ممکنه بهش تهمت بزنن و یا از روی احساسات پاک باهاش همدردی کنن، ممکنه عمدآ نادیده بگیرنش یا اینکه به دیده کاسب‌کاری و استفاده، کاملآ سطحی ازش حمایت کنن.
به قول معروف هرکسی از ظن خود شد یار من، اشکالی هم نداره. هرکی آزاده حرف بزنه، انتقاد کنه یا حمایت کنه.

ولی ما از آزاد اندیشان توقع دیگه‌ای داریم. ما از چپ توقع دیگه‌ای داریم. باز دم چامسکی گرم.
پری‌شب تو یکی از برنامه‌های VOA چند تا مطلب از چپ‌های آمریکایی خوند. خیلی متاسف شدم.

من خودم از نظر سیاسی یه چپ هستم. ولی اصلآ نمی‌تونم قبول کنم که بعضی از چپ‌ها به خاطر حمایت از ادعاهای ظاهری این حکومت به حرکت آزادی خواهان مردم انگ بزنن.

و حالا حرف اصلی با چپ‌ها:

طبقه متوسط در جامعه امروز ایران عاملی نیست که بخواهیم بهش بی اعتنا باشیم و یا برای قوی کردن طبقات دیگه به اعضای این طبقه فشار وارد کنیم. طبقه متوسط ایران خیل عظیمی از مردم رو از طیف‌های مختلف در بر می‌گیره. از کسانی که شاید از نظر دارایی هم مرز با سرمایه داران خورده پا باشن تا کارمندانی که(حتی کارگران) به قول معروف با هزارتا کله ملق یه لقمه نون ببرن خونه. رانندگان تاکسی، مغازه دارا، دکتر‌ها، استادای دانشگاه، معلمین، مهندسین، کارمندان دولت، کارمندان شرکت‌های خصوصی، هنرمندا، ورزشکارا و... از اعضای این طبقه هستن.
از نظر مذهب هم آدمای مذهبی، غیر مذهبی، نیمه مذهبی، لامذهب ...
تا دلتون بخواد این لیست میتونه ادامه پیدا کنه.

این طبقه الآن بیدار شده، هوشیار شده، ترسش ریخته و شجاع شده. این طبقه الآن به دنبال کرامت می‌گرده، نه فقط واسه خودش، واسه همه. این طبقه به دنبال آزادی می‌گرده، هر آزادی که بتونی فکرش رو بکنی، آزادی اظهار نظر بدون ترس، آزادی تفکر، آزادی گفتگو، آزادی عقیده، آزادی مذهب، آزادی حجاب و نوع پوشش، آزادی در انتخاب شیوه زندگی.
این طبقه خواستار دموکراسی واقعی نه تنها در رای‌گیری و انتخابات بلکه خواهان نظارت دموکراتیک بر تمام وجوه قدرت هستش، نظارت بر سوءاستفاده از قدرت، نظارت بر اعمال قدرت، نظارت بر رانت‌خواری اطرافیان قدرت، نظارت بر کجی‌های قدرت.
جنبش فعلی مردم جنبش حقوق مدنیه. مثل جنبش حقوق مدنی دهه 60 آمریکا. مثل جنبش جوانان آلمان و فرانسه و اروپا در می 68. جنبشی برای اعلام موجودیت که ما هستیم. جنبشی برای اعاده حق که رای من کجاست.
این طبقه به عنوان طبقه‌ای که اکثر آدم‌هاش حداقلی از سواد و بینش رو دارا هستن دیگه تحمل بکن نکن‌های حکومت رو نداره. این مردم نمی‌خوان ترازوی عدالت برای بعضی از وابسته‌گان به بخشی از حکومت سنگینی کنه، دیگه نمی‌خوان کسی تو زندگی‌ خصوصی‌شون دخالت کنه. از گشت ارشاد متنفرن، از سیمای دروغ و انحصاری متنفرن، از مذهب زور چپانی بیزارن، از تبعیض دل چرکینن، از گشت حکومت در تمام سوراخ‌های زندگیش به تنگ اومدن، از نادیده گرفته شدن به خشم اومدن..
و الان این خشم منفجر شده. این بغض ترکیده.
این سیل راه افتاده.

چپ‌های عزیز.. من به عنوان یک کسی که طرفدار چپه به شما می‌گم. سی سال نه تنها به اسم حمایت از مستضعفان ایران بلکه جهان، به این مردم ظلم شده. حتی به همون طبقه‌ای که این حکومت ادعای طرفداریش رو داره.
تو 8 سال جنگ چه کسانی کشته شدن؟ چه کسانی به دلایل واهی راهی جبهه‌ها شدن برای جنگ قدرت بین اینا و اونا؟ غیر از همین مردم، غیر از همین طبقه متوسط؟ غیر از همین طبقه فقیر و کارگر و کشاورز و روستایی؟
توی این جنگ گرده بر دوش چه کسایی بود؟ غیر از این دو طبقه؟ غیر از معلم‌ها و کارمندان و تمام مردمی که ما هر روز تو خیابون از کنارشون رد می‌شیم؟

این حکومت بیشترین کشتار خودش رو از بین کدوم طبقه انجام داد؟ اغلب دستگیری‌ها و اعدام‌های دهه شصت بر علیه چه کسانی بود؟ کسی غیر از آگاهین طبقه متوسط؟ غیر از چپ‌ها؟ غیر از کسانی که به نوعی به چپ و آرمان‌هاش علاقه دارن؟
پس چرا الآن ساکت نشستین و از سرکوب همین مردم حمایت می‌کنین؟ چرا به طور کور‌کورانه از اعمال این حکومت وحشت و ترور حمایت می‌کنین؟

این مردم چیزی به جز آزادی، کرامت انسانی و دموکراسی نمی‌خوان.

تغییراتی که طبقه متوسط خواستار اون هست نه تنها به ضرر طبقات فرو دست نیست حتی برای اونها هم بهتره. در کشوری با اقتصاد ضعیف و وابسته به نفت چه کسانی از همه بیشتر از تورم و بالا رفتن قیمت‌ها ضرر می‌بینن؟ بسیاری از طبقه متوسط و طبقه ضعیف.
مردمی که در فقر و جهل و خرافات دست‌و پا می‌زنن تا کی باید با کلی گویی و حمایت‌های قطره چکانی و گدا پروری از این مردم دوشیده بشه؟
با خرافات و موهومات از بالا، این مردم در پیله مذهب پیچیده بشن و بعدش هرکسی حرفی بخواد بزنه، از همین مذهب به عنوان یه چماق استفاده کنن؟ و از همین موجودات خرافات زده به عنوان چماق به دست؟
من تعجب می‌کنم از کسانی که در کشور‌های آزاد زندگی می‌کنن و حتی اونجا به دنیا اومدن و با آزادی کامل در مورد مذهب و خیلی چیزای دیگه نظر می‌دن و حتی مذهب رو به عنوان افیون ملت‌ها می‌دونن ولی از یه حکومت سرکوب‌گر مذهبی که با سرعت زیادی به سمت نظامی شدن هم می‌ره حمایت می‌کنن؟

به صرف اینکه میراث خواران شوروی و رژیم استالین و چپ‌نماهای سرکوبگر امپراطوری زرد از این حکومت حمایت می‌کنن باید چشم بر روی کشتارش بست؟
به صرف اینکه ادعای مبارزه با امپریالیست می‌کنه و یا دستش تو دست پوپولیست‌های جیره‌‌خور سرخ‌نمای آمریکای لاتین و دیکتاتور فسیل کره شمالیه باید ازش حمایت کور‌کورانه کرد؟

آیا این از نظر انسانی درسته که ما مردمی رو که برای آزادی و رهایی از بند استبداد مذهبی به حرکت دراومدن و از کشته شدن جوانان وطنشون به دست دژخیمان حکومت، خشمگین هستن انگ بچه سوسول بزنیم؟ و بعد خودمون رو طرفدار آزادی و عدالت بدونیم؟

اصلآ به نظر شما اون بچه سرمایه دار و بچه سوسول و بچه نیاوران (اون هم آدمه و احسا‌س‌و فکر داره) حوصله داره که تو روز 25 خرداد مسیر انقلاب تا آزادی رو 5 ساعت پیاده بره و برگرده؟ فکر نمی‌کنین انقدر داره که اصلآ این‌جور حرفا حالیش نیست؟ خیال می‌کنین ما تو تهران 3 میلیون نفر سرمایه دار و بچه سوسول نیاوران نشین‌و بنز سوار داریم؟
اگه اینطور باشه پس ما خیلی خوش به حالمونه که نزدیک 30٪ از مردم تهران میلیاردرن؟!

دوستان چپ کمی فکر کنین.

چپ راستین چپیه که عدالت رو برای همه بخواد. آزادی‌خواه باشه و با حکومت‌های نظامی و جنگ طلب مخالفت کنه و طرفدار صلح برای همه باشه. عدالت فقط عدالت در ثروت نیست. آزادی فقط آزادی برای ما نیست.
عدالت و آزادی برای همه‌ است.

آهای چپ‌ها بیاین‌و برای یک بار هم که شده با این مردم همراه شین. مطمئن باشید این مردم حرف شما رو درست میدونن. این مردم هم حرف شما رو می‌زنن. کمی از تعصب دست بردارین. لنین و استالین و مائو اگر با اون روش‌ها می‌تونستن مملکت درست کنن به اینجا‌ها نمی‌رسیدن. این مردم می‌خوان زندگی کنن. آزاد زندگی کنن. نه تنها این مردم. همه مردم دنیا.

آهای چپ‌ها از ما حمایت کنین. ما مردم به مدنی‌ترین شیوه ممکن به دنبال حقوق مدنی خودمون هستیم.

Tuesday، July 21، 2009

فتح مکه!.. ببخشید، نماز جمعه!

جمعه رفتیم نماز جمعه و به همت مردم عزیز اونجا رو فتح کردیم.
ساعت 11 و نیم راه افتادیم. راستش من شبش از شدت هیجان اصلآ نخوابیده بودم و شدیدآ خسته بودم. می‌خواستم برای نشستن تکه موکتی با خودم ببرم که برادرم گفت نمی‌خواد و من به چند تا ورق روزنامه قناعت کردم.

از یوسف آباد به سمت پایین ترافیکی بود که بیا و ببین. از یه روز غیر تعطیل هم ترافیک بیشتر بود. ماشین رو نزدیکی میدون گلها بعد از کلی گشتن یه جا پارک کردیم و به سمت میدون فاطمی راه افتادیم.
از میدون فاطمی خیابون رو به سمت پایین (زرتشت) بسته بودن و پلیسای راهنمایی و رانندگی اجازه عبور ماشین نمی‌دادن. جلوتر خیابون رو با چند تا ماشین پلیس و اتوبوس بند آورده بودن. مردم با پای پیاده به سمت نماز جمعه می‌رفتن. میشد از حرکت دسته جمعی (خانوادگی) مردم و یا زنبیل‌ها و پاکت‌های بزرگی که احتمالآ سجاده و چادر توش بود و یا هندسفری‌هایی که تو گوش بود یا رادیو‌هایی که کنار گوش بود این‌رو فهمید.

با هندسفری که تو گوشم بود داشتم برنامه نماز جمعه‌رو گوش می‌دادم. هنوز رفسنجانی نیومده بود و یه یارویی داشت با عصبانیت بلند بلند داد می کشید. حرف‌هایی تحریک آمیز می‌زد و از اینکه باید با نظام بود و از رهبری پیروی کرد می‌گفت.

بلخره وقتی رسیدیم به بلوار کشاورز سخنرانی رفسنجانی شروع شد. تقریبآ هر 3 متر یه افسر و یا سرباز پلیس تو خیابون وایستاده بود ولی از گارد ویژه خبری نبود. من به شخصه از اینکه بلوار کشاورز پر نبود تعجب کردم که البته بعدآ دلیلش رو فهمیدم:)

رسیدیم نزدیک بیمارستان پارس و سر حجاب که مردم رو یواش یواش دیدیم. وسط بولوار نشسته بودن رو چمنا و یا کنار جدول خیابون نشسته بودن. هر چی به تقاطع حجاب نزدیک تر می‌شدیم ازدهام بیشتر می‌شد.
هوا اون روز خیلی گرم بود و مردم زیر سایه‌بون مغازه‌ها و زیر سایه درخت‌ها و ساختمون‌ها نشسته بودن. یه عده‌ای هم به حالت دو زانو سمت راست خیابون که آفتاب بود، روی سجاده‌ها و روزنامه‌ها و تکه موکت‌ها نشسته بودن. اون موقع بود که من فهمیدم اصولآ اکثرآ برای نماز خوندن نیومدن و از اینکه به جز یه تیکه روزنامه بار اضافی نداشتم خوشحال شدم چون خیلی ضایع بود.

سمت چپ خیابون پر از اتوبوس‌هایی بود که پلیس‌ها و سربازها رو اونجا آورده بودن. شاید نزدیک 20 تا اتوبوس و می‌نی‌بوس اونجا پارک شده بود.



جای نشستن تو سایه پیدا نکردیم و تصمیم گرفتیم بریم پایین. وصال رو رفتیم پایین. از حالا دیگه انقدر جمعیت زیاد بود که باید مراقب می‌بودی به کسی نخوری. تا اینکه رسیدیم سر تقاطع وصال – طالقانی. خطبه حیاتی دوم که هاشمی وعده‌ش رو داده بود شروع شد. از اینجا دیگه جمعیت کیپ تو کیپ بود. نمیدونم رفسنجانی چی گفت که یه هو همه شروع کردن به الله‌اکبر گفتن. ما هم که حالا بگو کی نگو!! شروع کردیم به الله‌اکبر گفتن. از شدت هیجان پاهام داشت می‌لرزید!

از میون جمعیت راهی پیدا کردیم و به ضلع جنوبی خیابون طالقانی رفتیم. دیگه نمی‌شد جلوتر رفت و البته فایده‌ای هم نداشت. چون انقدر جمعیت زیاد بود که هر اتفاقی می‌خواست جلوی دانشگاه بی‌افته همونجا هم می‌تونست رخ بده. توی پیاده روی نبش طالقانی وایستادیم و گوش کردیم. پشت‌و جلو‌مون آدم بود. فقط به اندازه اینکه یک نفر از بین جمعیت بتونه رد بشه راه باز گذاشته بودیم. رفسنجانی از حضرت محمد گفت و از حضرت علی و اینکه بدون رای مردم نمیشه حکومت کرد. مردم الله‌اکبر می‌گفتن و مرگ بر دیکتاتور. از چین گفت. از بلندگویی که سخنرانی رو پخش می‌کرد هم‌همة مرگ بر چین بلند شد. همه با هم گفتیم مرگ بر چین.


همین موقع‌ها بود که یه عده بسیجی که اکثرآ کاور پلنگی تنشون بود از بین جاده باریک جلومون شروع کردن به رژه رفتن. میانگین سن‌و سالشون به زور به 20 سال می‌رسید. جز یه نفر که کلاه‌خود هم سرش بود و ریش سفیدی داشت. غالبآ هیکل‌هایی داشتن به بزرگی فیل!

یه عده‌شون باتوم دستشون بود و دو سه نفر چوب و چماق. یکی یه پایة میز (احتمالآ از باباش اجازه گرفته بوده که پایه میز رو برداره :)))..) و یه نفر هم یه چیز آهنی کلفت اره‌اره دستش بود (به نظر شبیه تیر‌‌آهن با ابعاد کوچیکتربود، من حتی سرش یه زائده های خم شده مثل میخ طویله دیدم!!) که البته درست هم نمی‌تونست تو دستش بگیره چون جای دستگیره درست‌و حسابی نداشت. فکر کنم فقط برای ایجاد ترس اون چیز رو گرفته بود دستش چون به نظرم رسید اون چیز موقع بزن بزن اصلآ کارایی نداره!
انقدر این باتوم‌ها رو سفت گرفته بودن که رگ گردنشون داشت می‌زد بیرون! برعکس مردمی که میلی‌متری از کنارشون رد می‌شدن شدیدآ استرس داشتن. با اون همه چیزای(!) کلفت و آهنی و چوبی و اره‌اره‌ای و میخ‌دار و پایه میزی قشنگ ترسیده بودن :)))

آقا اینا رفتن و ملت یه ‌هو شروع کردن به الله‌اکبر گفتن. خیلی حال داد

به نظرم رسید که برنامه داره به آخراش نزدیک میشه. اشاره زدم به داداش که دیگه وقت رفتنه. دوباره به سمت بالا راه افتادیم. فقط وسطای خیابون وایستادم که یه خورده فیلم و چند‌تا عکس بگیرم.


اینجا‌ رفسنجانی داشت از این می‌گفت که بلخره بین مردم تردید افتاده و راه‌کار داد که باید زندانی ها‌ رو آزاد کرد و از کسانی که آسیب دیدن و کشته (شهید) دادن دلجویی کرد و صدا‌وسیما باید اجازه بده همه حرفاشون رو بزنن.

هر از گاهی بین کسانی که تو صف نماز بودن صدای دادو بیداد و جر و بحث بلند می‌شد و ما بعد از کنکاش متوجه می‌شدیم بین یکی از این حزب‌اللهی‌ها و ملت سر نشستن دعواس. انقدر که اینا بین مردم محبوبن! فوری بیست نفر میرفتن ببینن یارو چی‌چی میگه.

بعد از اینکه خطبه تموم شد و نماز شروع شد، به جز اون کسایی که جا‌نماز آورده بودن، ملت شروع کردن به راهپیمایی کردن. هر کی به یه سمت. ما هم رفتیم بالا به سمت بولوار. یه وانت پر از بسیجی لباس شخصی و یا کاور پلنگی باتوم به دست اومد به سمت تقاطع طالقانی وصال با یه 10-12 تایی متور سوار دو ترکه. درست رو سقف وانت یه کسی مثل نینجا‌ها چهار‌ زانو به صورت یوگا نشسته بود. مثل طالبانی‌ها و حماسی‌ها تی‌شرت سیاهی تنش بود با شلوار نظامی و صورتش رو با از این کلاه دزدی‌های سیاه که فقط جای چشم‌ها و دهنشون بازه پوشونده بود.


ما بی اعتنا به اینا به سمت بولوار رفتیم. جمعیت به هم پیوست و شانسی شانسی همونی که به دنبالش بودیم به وقوع پیوست. راهپیمایی بزرگی شکل گرفت. زن‌و مرد کنار هم. یه 10-20 هزار نفری می‌شدیم. دستها به صورت وی بالا، با جمعیت شعار گویان به فاطمی رسیدیم و از اونجا به سمت وزارت کشور به راه افتادیم.
شعار‌ها:‌ الله‌اکبر،‌ یا حسین میرحسین، برادر شهیدم رای‌تو پس می‌گیرم، ایرانی می‌میرد ذلت نمی‌پذیرد، ‌مرگ بر روسیه، مرگ بر دیکتاتور، محمود خائن آواره گشتی،‌ مرگ بر تو مرگ بر تو مــرگ بــر تــو...

سر خیابون گلها (کاج) از جمعیت جدا شدیم و رفتیم بالا. خیلی خسته شده بودیم و تو اون گرما، شدیدآ تشنه‌مون بود و از هفت‌جای بدنمون عرق می‌اومد:)))

تا اون موقع که ما بودیم درگیری نشد ولی بعدآ شنیدیم که تو میدون فاطمی درگیری شده و گاز اشک‌آور و باتوم وبسیجی‌و اینا..


در هر صورت جای اونایی که نبودن خالی چون هم خیلی حال داد، هم جمعیت خیلی زیاد بود، هم حرفای رفسنجانی کلی روحیه داد، واسه ما مسالمت جو‌ها هم بعد از مدت‌ها‌ یه راهپیمایی مسالمت آمیز جور شد، واسه اون هیجانی‌طلب‌ها هم (به زبون ساده‌تر اغتشاش‌گر‌ها :)))..) کلی بساط درگیری و گاز‌اشک‌آور و آتیش زدن سطل ‌آشغال و دنباله بازی جور شد. موسوی‌ اینا هم که اومدن.

و بلخره اینکه نماز جمعه هم فتح شد..

هوووووووووووراااااااا

..
.....

این هم چند تا ویدئو که از نماز جمعه رفسنجانی و تجمع و راهپیمایی و شعار‌ دادن‌های مردم در روز 26 تیر که خودم گرفتم.. عکس‌ها هم که بالا هست.
دیگه چی می‌خواین؟



video video

video video

Thursday، July 16، 2009

آماده باش به نماز جمعه!

همیشه از نماز جمعه متنفر بودم. ولی استثنآ ماهم این هفته نماز جمعه ای میشیم. یه چند نفری هستیم. البته اگر هوا!! مساعد باشه موقع نماز خوندن فقط می شینیم رو زمین. اگر هم مساعد نباشه خوب یه دولا راستی می شیم همچین الکی :)))
هر کاری جلوییمون کرد ما هم می کنیم.. یه بار که صد بار نمیشه..

پس:

ای نماز جمعه.. آماده باش که می خوایم فتحت کنیم..

ای خ.ر!.. ای انتری!.. ای شریعتمداری!..
ای همه متقلبین و قاتلین و جائرین..
آماده باشین.. موج سبز خواهد آمد..

نماز جمعه! آماده باش.. ما داریم میایم...