Wednesday، January 31، 2007

مدرسه موشها

از آن‌ها كه روياروي
با چشمان گشاده در مرگ نگريستند،
از برادران سربلند،
در محله تاريك يك تن بيدار نيست.

از آن‌ها كه خشم گردن‌كش را در گره مشت‌هاي خالي خويش فرياد كردند،
از خواهران دلتنگ،
در محله تاريك
يك تن بيدار نيست.
..
احمد شاملو..

........
....

جنگ نميخواهيم..


...
چند شب پيش يكي از فيلماي قديمي رو داشتيم ميديديم به هواي ياد‌آوري خاطرات گذشته. فكر ميكنم مال 20 سال پيش بود. اون وقتا ويدئو و فيلم داشتن ممنوع بود و اگه كسي لو ميرفت كه فيلم يا ويدئو داره پدرش در مي‌اومد.
و خوشبختانه ما هم ويدئو داشتيم و هم كلي فيلم. بعد از يه مدتي هم يادمه يكي از دوستاي بابام اومد و من كه 5 سالم بود با بابام رفتم پايين و يه جعبه بزرگ رو از آقاهه تحويل گرفتيم و سريع آورديم تو خونه. تو او جعبه يه ويدئو‌ آكبند بتاماكس سوني بود از اين مشكيا! يعني چي؟ يعني اينكه به عبارتي ما تا اينجا سه تا جرم داشتيم!.. :))

برگرديم سر وقت اون فيلمي كه ديدم..
آقا.. رو يه تيكه از اين فيلم يكي دو قسمت از مدرسه موشها ضبط شده بود. ما كلي تو كيف بوديم از اينكه اين بچه موشها ما رو بردن به دوران بچگي و به قولي ما خفن رفتيم تو حس،.. عين يه بچه پنج ساله..


آقاي معلم داره به بچه موش‌ها ديكته ميگه...:

- چيــزهـــاي كثيـــف.. باعث بيمـــاري.. ميــشــود..
- باعثو چه جوري مينويسن آقا؟
- حرف نباشه! گوش دراز! به ورقه دُم دراز نگاه نكن!
- آقا..! ميخواستيم ببينيم غلط ننوشته باشه!
- آقا.. آقا اجازه هست؟...
- بگو عينكي..
- آقا كپل ميگه ديكته‌شو نمينويسه!
- اِ..! كپل!
- آخ.. بله آقـــا!
- چرا نمينويسي؟..
- آخــه!.. آخه آقــا.. بايد دو تا دستمونو بذاريم رو دلمون هي فشار بديم آقــا.. هي فشار بديم آقا!!
- كُـپل! گفتم كه.. اگه دلت خيلي درد ميكنه،.. بلندشو برو خونه..
- نه خير آقا! مينويسيم آقا.. الان مينويسيم آقــا!
- پس ادامه بديم!.. پُــرخوري... بــراي سلامتــي... ضــرر دارد...
- آخ... وااي.. آخ..
- اَااه!!.. شــي! آقــا!... ايـــش.. آقــا!.. آقا اجازه!
- چيه نارنجي؟
- آقـــا! اينــا ناله ميكنــن.. حواس ما پرت ميـشه آقــا! ايــــش!.. بدم ميـــاد!
- كپــل!!
- بلــه آقــا؟
- بلند شو! بلنــد شو برو خـونه! بي جهت تو كلاس ميشيني! نه خودت كار ميكني نه ميذاري ديگرون به كارشون برسن!
- چشم آقــا... چشم آقا!..
- برو جانم!
- آخيـــش! راحت شديــم.. حالا با خيال راحت ميتونيم ديكته‌مونو بنويسيم!.. آخــي!
- خوب! ديكته‌رو ادامه ميديم!... موشهــاي خــوب... قبل از خــواب... دندانهــــايشان را...
- دن دون دن دان دن..
- دنــــدااان‌هايشـــان.. را!.. مســـواك.. ميــكنند..
- آقا اجازه! از اون روزي كه شما به ما مسواك دادين من هميشه دندونامو مسواك ميكنم..
- هر كـــس كــه... دندان‌هايــش را... مســواك نزند.. دندان‌هايـــش.. خراب ميــشود..
- ..توجه توجه!.. علامتي كه هم‌اكنون ميشنويد آژير قرمز است...!

و تصوير قطع شد!!
..

ولي عجب اين كپل پدر سوخته‌اي بود.. شصتش خبردار شده بود ميخواد موشك بارون بشه جيم شد رفت تو زير زمين:)))..
...
مطلبي در مورد مرضيه برومند و مدرسه‌موشها..

........

جوراب كذايي!

پريشب يكي از كانالهاي ترك تو اخبارش يه چيزي نشون داد كلي خنديديم!.. آقاي پل ولفوويتز رو كه ميشناسين! همون مغز متفكر نو محافظه‌كارها يا به قول اينا نئو‌كانها!.. همونيكه اول فيلم فارنهايت 9.11 نشون ميده كه شونه‌ش رو با زبون خيس ميكنه و بعد ميزنه به موهاش و يه لبخند مليح هم تحويل ميده!

اين آقا مثه اينكه يه سفر به تركيه ميره و اتفاقآ ميبرنش كه يه مسجد رو ببينه! بدبخت‌رو مجبور ميكنن كه كفشش رو در بياره! آقا! چشمتون روز بد نبينه! پا رو از كفش در مياره و در كمال تعجب ميبينين كه هر دوتا جوراب آقاي پل ولفوويتز سوراخه و شستش زده بيرون!! حتمآ بوش هم همه رو خفه كرده! :)))) من به شخصه مردم از خنده! جلوي اون همه خبرنگار و عكاس و فيلمبردار معلوم شد كه مغز متفكر دولت آمريكا، ابر قدرت اول دنيا، رئيس بانك جهاني، پول نداره بره جوراب بخره بدبخت جوراب پاره ميپوشه!

.........


اس‌ام‌اس هم دردسريه!

پسره شهرستان امتحان داشت يه ده روزي اينجا نبود.. تو طول ترم هروقت ميرفت دو روزه برميگشت.. چون همه كلاساش پشت سر هم افتاده بود و كلي خوش به حالش بود..
يه شب من سرم درد ميكرد و زودتر خوابيدم.. يه يك ساعتي خوابم برد تااينكه ديدم موبايله داره از خودش ويبره در ميكنه! تو تاريكي تلفنو پيدا كردم.. اس‌ام‌اس بود از طرف پسره ساعت 1 نصفه شب!.. اي بر پدر مزاحم.. مگه نميبيني سردرد دارم آخه!
هيچي.. باز كردم ببينم چي ميگه!... نور مانيتور همچين خورد تو چشم كه كور شدم!..

Salam.
Ye zang be man bezan ta gooshimo peyda konam.
Zood ghat nakon.
Mer30.

..!!.. يعني چي!.. آخه اين خنگول چرا تلفنشو گم كرده؟!.. تو خواب بيداري و شماره گرفتم و زنگ زدم!.. جواب نداد!.. دوباره گرفتم.. تا بوغ انتظار تبديل شه به بوغ اشغال وايسادم.. باز جواب نداد!.. يه بار ديگه زنگ زدم.. هيچ.. جواب نميداد.. منم تلفنو بستم گرفتم خوابيدم..

فرداش ساعت ده‌ونيم- يازده زنگ زدم بهش.. خواب‌الود گوشي رو جواب داد.. سلام نكرده بهش گفتم:.. اَاَاَ.. هنوز خوابين؟!! گفت:.. آره.. ديشب تا ساعت 5 صبح با بچه‌ها داشتيم درس ميخونديم!(ارواي شكمت!!!)

گفتم: چي شد تلفنتو كي پيدا كردي؟!.. با حالت تعجب پرسيد چي؟! براش تعريف كردم كه ديشب به من اس‌ام‌اس زده و من سه بار بهش زنگ زدم تا گوشيش رو پيدا كنه!.. يه هو زد زير خنده!! تعجب كردم گفتم چرا ميخندي؟!.. گفت..: بابا! سر كارت گذاشتم!!!

منو ميگين.. تازه اين سينيه افتاد! شديدآ احساس مسخره‌شدگي بهم دست داد! عين سگ عصباني شدم!.. داد كشيدم:.. مرتيكه مگه من مسخره توام!! ديشب وقتي اس‌ام‌اس زدي خواب بودم!.. نصفه شب اس‌ام‌اس زدي منو از خواب بيدار كردي كه تلفنم گم شده!.. با اون سردردم يه ساعت زنگ زدم تا تلفن قراضه‌ت رو پيدا كني اونوقت ميخندي؟!!.. احمق!
گوشي رو قطع كردم و تا يه هفته بهش زنگ نزدم جواب زنگشم ندادم!!

بعدش كه اومد و با هم آشتي كرديم گفت كه از اون بابت زياد احساس خيت شده‌گي نكن و بعد با خنده تعريف كرد كه براي دختره(خواهرمون) و اسي احمقو و رضا و سهيل و .. هم كه فرستاده همشون بهش زنگ زدن!!... دروغ و راستش ديگه به خودش مربوطه! در هر صورت خيلي خره!
........

راكست با عطر دريا و شبنم..

بلخره بعد از مدت‌ها mp3 گروه Roxette رو پيدا كردم! من عاشق اين گروه سوئدي هستم. عاشق زنه.. ماريا فردريكسون! صداش عينه مخمل ميمونه.. كلآ از خواننده‌هاي زني كه يه بغض خاص تو صداشون هست خوشم مياد.. صداي غمگين.. دليلي هم نداره كه حتمآ اين بغض يه جور باشه!.. اصلش همون بغضه و غمي كه تو حنجره‌س..
الان كه من دارم اين مطلب رو مينويسم آهنگش داره بكگراند ميخونه!..:
All I know your eyes so velvet blue


آهنگ «ملكه باران» جز تك و توك كارهاي راكست بود كه من شنيده بودم.. خيلي دنبالش گشتم.. خيلي..
انگار خوابه و رويا.. به خصوص اگه كليپش رو ديده باشين!.. با اون آسمون دلگير.. وااي! اين آهنگ منو مسخ ميكنه.. از شنيدنش سير نميشم.. انگار سوار موج هستم.. چشمامو ميبندم و... ميرم

..

QUEEN OF RAIN

In that big big house there are fifty doors
and one of them leads to your heart.
In the time of spring I passed your gate
and tried to make a start.
All I know was the scent of sea and dew
but I've been in love before, how about you?
there is the time for a the good in life,
a time to kill the pain in life,
dream about the sun you queen of rain.

In that big old house there are fifty beds
and one of them leads to your soul
.It's a bed of fear, a bed of threats,
regrets and sheets so cold.
All I know your eyes so velvet blue,
I've been in love before, how about you?

There is time for the good in life,
a time to kill the pain in life,
dream about the sun you queen of rain.

It's time to place your bets in life,
I've played the loser's game of life,
dream about the sun you queen of rain.

Time went by as I wrote your name in the sky,
fly fly away,
bye bye.
...

Roxette - Tourism

كليپ ملكه باران تو يوتيوب

......
........

0 نظرات: