دیشب عجب چهارشنبه سوری باحالی بود.. البته ما فقط نظاره گر بودیم.. اولش زیاد خوب نبود.. یواش یواش از ساعت 6 شروع کردن به ترقه زدن.. چندتا از این بمبها هم زدن.. من پنبه کرده بودم تو گوشم.. یکشیون خورد به شیشه یه خونه.. خوشبختانه هیچکی خونه نبود.. خیلی ناراحت شدم..
آتیشا رو که روشن کردن از بمب زدن کم شد و ملت به سیگارت و فشفشه و موشک سوتکی قانع شدن..
بعد حدودای ساعت هشت و نیم ماشین آوردن جلوی در و صندوقشم باز کردن و شروع کردن به رقصیدن این پسرا.. بعد یه خورده شلوغ شد و من برای بار اول دیدم تو تهران دخترا هم پا به پای پسرا تو خیابون میرقصن.. خوشبختانه به همین دلیل بخش رقص همجنسبازانه مردونه دیشب یه خورده کم شد:)))
آتیشا رو که روشن کردن از بمب زدن کم شد و ملت به سیگارت و فشفشه و موشک سوتکی قانع شدن..
بعد حدودای ساعت هشت و نیم ماشین آوردن جلوی در و صندوقشم باز کردن و شروع کردن به رقصیدن این پسرا.. بعد یه خورده شلوغ شد و من برای بار اول دیدم تو تهران دخترا هم پا به پای پسرا تو خیابون میرقصن.. خوشبختانه به همین دلیل بخش رقص همجنسبازانه مردونه دیشب یه خورده کم شد:)))

یه آتیش بزرگی هم گرفته بود که نمیدونین.. کلی ملت کوچیک و بزرگ و زن و مرد ریخته بودن جلوی در ما.. ملت سواره ماشینارو پارک میکردن میومدن تو کوچه.. نزدیک 150-200 نفر تو کوچه 6 متری ما، جلوی در خونه ما ریخته بودن و میرقصیدنو شادی میکردن.. خیلی با حال بود.. رقصو موسیقیو شادی.. البته بعضیها هم بیجنبه بازی در میاوردن ولی کلآ خیلی لذت بردم..
مردم دیشب خیلی بیخیال بودن.. برای اولین بار یه چهارشنبه سوری اصل و باحال رو دیدم.. حتی حزباللهیها هم اومدن تو کوچه و تو شادی سهیم شدن.. این همسایه جدیده روبرویی ما که واسه نیمه شعبان پرچم یا مهدی ادرکنی زده بود هم اومد و ترقه در کرد و برای کسایی که میرقصیدن دست زد.. نفت داد بریزن رو آتیش..
البته آخرش رو این پلیسا خراب کردن..
ما از این بالا حساب تو حال رقص و موسیقی بودیم که یه هو دیدیم ملت دارن فرار میکن به طرف ته کوچه.. دخترا هم شروع کردن به جیغ زدن: مامورا مامورا.. چندتا مامور سیاه پوش با باتوم و کلاهخود و سپر از تو تاریک ظاهر شدن.. نزدیک 50 – 60 نفر ریختن تو حیاط ما و همسایه بغلی و درو رو مامورا بستن.. ضد شورشا که نزدیک 10 تا بودن دنبال ملت کردن و میخواستن شیشه 206 که آهنگ گذاشته بود رو با باتوم خورد کنن.. یا رو بدبخت در صندوق رو نبسته گاز و گرفت رفت.. دو تا افسر هم باهاشون بود.. یکی راه افتاد تو کوچه به اونایی که جلوی در خونهها وایساده بودن گفت بفرمایین خونه.. خانوما آقایون بفرمایین خونه.. ملت فرار کردن رفتن ته کوچه یه چند باری گفتن مامور برو گم شو.. بعد از نزدیک 5 دقیقه مامورا رفتن و ملت هم سوار ماشیناشون شدن و رفتن..
ولی خیلی با حال بود...
.......
چون ابر به نوروز رخ لاله بشست
برخیز و بجام باده کن عزم درست
کاین سبزه که امروز تماشاگه تُست
کاین سبزه که امروز تماشاگه تُست
فردا همه از خاک تو برخواهد رست

سال نوی شما مبارک باشه عزیزان من..






1 نظرات:
سلام بر تنهای عزیزم. بابا کجا بودی تو. میبینم هنرمند شدی ها... و رفتی تو کار هنر..
امیدوارم همیشه موفق باشی. سال نو مبارک و خیلی خوشحال شدم هنوز به یادم هستی تنهای جونم
ارسال يک نظر